قهرمان ميرزا عين السلطنه

3653

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

است ، حالا نوبت قزوين است . از قرارى كه عصر انتشار يافته همدان را هم گرفته‌اند . سالار الدوله و ايلات اين دفعه به غيرت آمدند ، اگر روس و انگليس بگذارند . وضع قزوين شلوغ ، ماليه را اجزاء توقيف كردند ، حقوق مىخواهند . همه درهم و برهم . از دمكراتها اثرى نيست . شيخ الموتى بايد در دهات قزوين مخفى باشد . خياط هم طهران است با چند نفر ديگر . اشخاصى را كه طهران دار زدند دزد و دغل بودند ، كسى نبودند كه اعدام آنها فايده داشته باشد . هر آنى ده جور خبر مىرسد . نمىدانيم كدام را باور كنيم . امسال اغتشاش كلىتر مىشود . خبر از تكبّر روسها نداريد . به خدا مرگ چيز خوبى است . روى مشروطه‌طلبان ما سفيد ، ديگر از اين بهتر مملكت نمىشود كه درست كردند . ( پايان‌نامهء شيخ ) پنجشنبه 24 ربيع الاول - 24 حوت . ظهر نوروز زواركى كه با ابو القاسم طهران رفته بود وارد شد قدرى تخم گل و شاه‌بلوط كه هيچ اينجا نديده و اسمش را هم نشنيده بودند با دو فكل و مقدارى كاغذجات همراه داشت ( به عوض آن همه شكايت كه سابقا نموده‌ام كه گردن من از نمرهء 27 به 26 رسيده بود حالا مقدارى تشكر كنم كه به بيست و هشت رسيده و يقه‌هاى سابق تنگ شده است ) . از خود نوروز كه معلوم است چيزى دستگير نمىشود . فقط يپرم را زيارت كرده بود خان محمد را ديده بود . گفته بود ميرزا عيسى وركى ( از آن شيطانها پدرسوخته‌هاى نمرهء اول پدر مطلب ) در كرمانشاهان كشته شده مابقى مذاكرات او مهمل بود . اما مكتوبات رقيمهء حاج افخم الدوله . نامهء افخم الدوله بعد از شخصيات كه « مهرماه خانم باز همان صحبتها را مىكند و جدا تعقيب مىكنم عمل يك‌طرفى شود . خوب است بچه‌ها را تمام بخواهيد الموت ، اينجا تلخ مىگذرد . مادر ندارند شما هم دو سال است رفته‌ايد . روشن را نمىشود فرستاد . ( مىرود توى اخبار ) . از اخبار چيزى كه قابل عرض باشد نيست . فقط مىگويند كه محمد على شاه حركت و از خاك ايران خارج شد . قرار شد سالى هفتاد و پنج هزار تومان بگيرد و شصت هزار تومان گفته بود مقروضم بدهند . سال به سال از مقررى كسر بگذارند . شعاع السلطنه و قهرمان خان حاجب الدوله سابق در قونسلخانهء روس معطل‌اند كه شصت هزار تومان برسد تقسيم قرض‌خواه يا اتباع خود كنند . عمل خود شعاع السلطنه در مذاكره است و تمام نشده .